خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
یادداشت های یک زن
اینها یادداشت های یک زن است در روزهای تنهائی ،روزهائی که می خواست از پیله بیرون بیاد،
در روزهای تحول .روزهای درد .
و
در شب های بی ستاره ،شب های پر از اشک وپر از خدایا خدایا .
در شب هایی که تو نبودی ،فقط خیال تو بود و به یادت آروم می شدم ،دلم به خیال فردا خوش بود که فردا صبح معجزه می شود ...
ولی
فردا صبح معجزه نشد .باز هم تونبود ی.
خدایا پس در این روز ها وشبها کجا بودی ؟
تو که از رگ گردن به من نزدیک تر هستی ،
تو که وعده داده بودی با من هستی ،
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآها ی خدا
من هم هستم ،منم اینجام ،
پس تو کجائی ؟
خدایا معجزه ای کن ،نشانه ای ،ظهوری ؛حرفی ،حدیثی ..
خدایا دلم ترکید ،
خدایا ظهور کن ،ظهور
یا تو ظهور کن ،یا توزهیر شو ،یا زهیر را ظاهر کن ...
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٥ - افسانه
من امشب تاسحر خوابم نخواهد برد
من امشب تاسحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه فرداست
آخه فردا قراره بهم تلفن کنی!
امرو ز برات smsفرستادم :
"ایتالیایی ها میگن عشق ...
اسپانیایی ها میگن عشق ...
ایرانی ها میگن عشق سوئ تفاهمی است که بین 2 احمق پیش می اید و با یک ببخشید تموم میشه !!"
برام جواب دادی که" مرسی از پیغامتون ".
برات نوشتم" میتونم امروز ساعت 1 با شما تماس بگیرم ؟"
جواب دادی که" امروز متاسفانه نمیتونم .فردا خودم با شما تماس می گیرم "
زهیر خانوم ببین چقدر حقیر شدی !
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥ - افسانه
شما هم زهير دارين ؟
زهير يعنی بيش از حد تابناک .مرئی حاضر .
کسی يا چيزی که وقتی انسان آنرا لمس کرد هرگز از ياد نمی برد .
من روزی زهير بودم وامروز اون زهير من شده .
شما هم زهير دارين ؟
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥ - افسانهبالاخره برمی گردی
زهير من
به من گفتی برو .يک بار .ده بار .صدبار .
فکر می کنی من رفته ام .نه ؟
عاشقانه هامو برات می نويسم (در کنار رودخانه پيدرا نشستم وگريه کردم ) و يقين دارم لحظه ای که نوشتن پايان گيرد و بخواهم آنها را به آب رودخانه پيدرا بياندازم تو برمی گردی .بالاخره کسی ادرس نوشته هامو بهت ميده و تو اين وبلاگ را می خونی .و با غرور می گی من زهير را می شناسم .من ميدونم صاحب اين نوشته ها کجا زندگی ميکنه؟يعنی هنوز منو دوست داره ؟
ميدانم که بر می گردی اين بار عاشق تر .گرم تر .وفادارتر .(آخه من يک زنم اين چيزا رو خوب ميدونم )
اين بار خودت برمی گردی ولی با هياتی جديد و نامی جديد .با بازی جديد .
و باز من به روت آغوش باز می کنم ...
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ - افسانهبرای عزيزترينم
زهير من .
ديگه صبرم تموم شده.باورم نميشه که رفته باشی .به حد کافی به پات افتادم گريه کردم التماس کردم و تو به حد کافی و شايد کمی هم بيشتر مرا تحقير کردی مرا تنها گذاشتی و مرا انکار کردی .لحظات جادوئی عاشقانه مان را نميدونم چگونه انکار ميکنی .تو رفتی ولی من هنوز مانده ام .تو داری پرواز ميکنی ومن بيادت ريشه در زمين ميبرم .ميگن که تو هر روز آزادتر و رهاتری .آيا بهت گفتن که من هر روز سرسخت تر تنهاتر و غمگين ترم ؟
زهير تو
پيام هاي ديگران () link شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ - افسانه